تبليغاتX
حرف حساب
از هر دری سخنی
 
www.lahzehayekaghazi.persianblog.com این عنوان وبلاگ جدیدم است در این آدرس منتظرتون هستم.
|+| نوشته شده توسط یوسفی در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385  |
 سفرنامه . اول شهریور
لحظه ی وصال

اول شریور

 

صدای روضه از بلندگوی اتوبوس به گوش می رسد. اشک ها همچون مروارید هایی شفاف روی گونه های پاک زائرین جاری می شود.قلب ها به تپش افتاده، نفس ها در سینه ها حبس شده است، دل ها آرام و قرار ندارد چرا که لحظه ی وصال نزدیک است.  

لحظه ی دیدار با پاک ترین انسانی که زمین به خاطر او آفریده شده است. لحظه ی دیدار با چهار امام غریب بقیع و دیدار پیکر والاترین زن جهان در جمعه ای نه چندان دور!            

اتوبوس هنوز هم در حال حرکت است. نسیمی ملایم شروع به وزیدن می کند سرم را از پنجره بیرون می کنم. وارد شهر شده ایم. اما حالم مثل همیشه نیست؛ هر انسانی هنگام ورود به شهری نا آشنا احساس غربت تمام وجودش را فرا می گیرد اما این احساس غربت نیست احساس قرابتی است سراسر شور و هیجان! مناره های مسجد النبی کم کم نمایان می شوند همچون انسان بلند قامتی هستند که با رویی گشاده ما را به میهمانی خویش فرا می خوانند. ساعت یازده و نیم شب است. اتوبوس از کنار گنبد سبز و زیبای پیامبر اعظم که همچون سیمای دلربایش توجه هر رهگذری را به خود جلب می کند؛ عبور می کند و راهی هتل قصر الدخیل می شود. وقی وارد هتل می شوم از خستگی روی تخت ولو می شوم ولی مسجد امن و حرم حبیب و غربت ائمه ی بقیع لحظه ای از ذهنم نمی رود.                                                                              

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه نهم آذر 1385  |
 سلامی دوباره.....
به نام خالق هستی بخش

بعد از مدت ها دوباره اومدم. سرم خیلی شلوغ بود. مشغول نوشتن سفرنامه بودم. از ۹ آذر ان شاءالله اولین روز سفرم رو می نویسم. منتظرتان هستم.

|+| نوشته شده توسط یوسفی در جمعه سوم آذر 1385  |
 سفرنامه

به نام او

در حین سفرم به دیار عشق و معنویت؛ حیفم آمد که چیزهای زیادی که از این سفر آموختم یا نه اتفاقاتی که در این سفر با آن سر و کار داشتم را به بهترین دوستانم یعنی شما انتقال ندهم. این بود که تصمیم گرفتم هر دوشنبه یک روز از سفرم را در وبلاگم بنویسم. امیدوارم مورد قبول شما هم باشه. منتظر نظراتتان راجع به این کار هستم.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385  |
 خداحافظ

منتظرم باشید سه هفته ی دیگه

که ان شاء الله با دستی پر از سوغات

معنوی از زیارت خانه ی خدا و مرقد

پیامبر اعظم(ص) و دخترش فاطمه

(س) و ائمه

ی بقیع باز گردم.

 

 

 

پیروزی مومنان و یاران حضرت مهدی

در لبنان را تبریک می گویم.

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385  |
 لا اله الا الله
این اسرائیلی های مظلوم!

" آن یهودی های ساکن حیفا و بقیه جاهای اسرائیل هم آدم هستند و هر چه قدر دولتشان بد، غاصب و عوضی باشد، باز همان بد بخت ها، آدم های ساده ای هستند و همیشه از جنگیدن لذت نمی برند."

فکر می کنید این مطالب در کدام نشریه یا سایت بیگانه درج شده است؟

هیچ کدام، این ها را نشریه ای چاپ کرده که با بودجه ی شهرداری تهران به چاپ می رسد!!!

هفته نامه ی "همشهری جوان" در ۷ مرداد شماره ی ۷۸ طی یادداشتی با عنوان" جنگ نه، صلح " نوشته، علاوه بر مطالب مزبور اضافه کرده:" از خودم می پرسم مگر اسرائیل به تو چه ظلمی کرده که این جوری دلت از شندن غرق شدن ناو و سقوط هلی کوپترشان شاد می شود؟ چرا یک نفر باید از کشته شدن یک آدم دیگر خوشحال شود؟"

هفته نامه همشهری جوان در زمانی این مقاله را به چاپ رسانده که جنایت وحشیانه ی رژیم صهیونیستی در قتل عام زنان و کودکان روستای قانا ی لبنان خشم همه ی جهانیان را برانگیخته است.

همشهری جوان این نکته را نادیده گرفته است که صهیونیست ها به زور سر نیزه وارد فلسطین اشغالی شده اند و طی چندده سال اخیر تا کنون قتل عام مردم فلسطین، آوارگی ده میلیون مسلمان و تخریب خانه های مردم، بهای حضور غاصبانه آنها در فلسطین اشغالی بوده و هست.

و...

این را همه ی ما می دانم که حزب الله یک گام بیشتر با پیروزی فاصله ندارد

فرار بزرگ اسرائیل...

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385  |
 تنها تو مانده‌اي نصرالله!

شرم الشيخ كوفه است و
جنوب‌، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه‌، فرات است
فرات‌، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است!

وگرنه اين سران
دشداشه‌هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي‌جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه‌ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه‌ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي‌بارد!

جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي

اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بر كمر
دارد ريشش را خضاب مي‌كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي‌رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند



شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات آمريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي‌كند در سازمان ملل!

تنها تو مانده اي نصرالله!
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده‌اند!

علیرضا قزوه

|+| نوشته شده توسط یوسفی در چهارشنبه چهارم مرداد 1385  |
 پر پرواز
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

|+| نوشته شده توسط یوسفی در یکشنبه یکم مرداد 1385  |
 اهانت را فراموش نمی کنیم.
زیدان توضیح داد؛ ولی نه

 

تمام حقیقت رو...

 

 

به زودی مشروحش رو می نویسم.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385  |
 یا زهرا میلادت فرخنده باد
میلاد پاک ترین بانوی دو عالم و سرور بانوان

عالم فرخنده باد

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  |
 مادر روزت مبارک
 

مادرم هستی من زهستی توست

تاهستم و هستی دارمت دوست

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385  |
 ایتالیا قهرمان و زیدان قهرمان تر !

زین الدین زیدان با کارت قرمز داور با فوتبال خداحافظی

 

کرد.

 

 

زین الدین زیدان کاپیتان تیم ملی فرانسه در بازی فینال جام جهانی با کارت داور به فوتبال خود پایان داد.بازیکن شماره 3 تیم ایتالیا موقع زدن ضربه آزاد چسبید به لباس زیدان و هی اونو کشید. زیدان هم رو کرد بهش و گفت: اگه این قدر دوسش داری بعد از بازی لباسمو بهت می دم. ایتالیاییه هم بهش بر می خوره و به گفته ی خبرگزاری ها به زیدان می گه:

 

تروریست...!زیدان هم به رگ غیرت مسلمونیش بر می خوره و این جوری

 

جواب یاروو رو می ده:

 

 

البته زیدان گفته: من بازیکن کم تجربه ای نیستم و داور باید به توهین بازیکن ایتالیایی هم توجه می کرد. در مورد کاری که انجام دادم هم به مردم فرانسه(و جهان!!!) توضیح خواهم داد. ما هم منتظر توضیح زیدان می مونیم. و اما اون طرف زمین ایتالیایی ها و حتی بازیکن شماره ی 3 شاد و خوشحال بودند:

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385  |
 یا صاحب الزمان ادرکنی
ای نجابت آیه ها در عمق چشم هایت

ای برق آرزو!

در خرمن نا امیدی و بی تابی

ای آب روان!

به تشنه لبان و پرسه زنان به دشت عقیم

ای گل بی خزان!

قلب یخ زده ام به یاد تو تپش می یابد!

با صد نگاه خسته صدا می زنم تو را:

یا مهدی جان مرا دریاب!

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385  |
 گردش روزگار

حرف هاي ما هنوز نا تمام

تا نگاه مي كني وقت رفتن است

باز هم همان حكايت هميشگي

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

آه! اي دريغ و حسرت هميشگي

ناگهان چقدر زود، دير مي شود!

 

                                       قیصر امین پور

|+| نوشته شده توسط یوسفی در سه شنبه ششم تیر 1385  |
 آیین آینه

  

   موجيم وصل ما از خود بريدن است

 

ساحل بهانه ايست ، رفتن رسيدن است

 

ما هيچ نيستيم جز سايه اي ز خويش

 

آيين آينه خود را نديدن است

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در دوشنبه پنجم تیر 1385  |
 صحنه ی هنرمندی

زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست

 

هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود

 

صحنه پيوسته بجاست

 

خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در شنبه سوم تیر 1385  |
 فریاد
واما مرگ پایان نیست

آغاز دویدن هاست

در این سو پای ما آماده می گردد با رنج و فشار و درد

در آن سو سخت می تازیم تا آن مقصد بی مرز

درون سینه ام یک چشم دیگر داشت

و با این چشم من دیدم

خدا در سینه ی من بود

دلم سرشار از او بود

نه کمبودی برایم بود به اندوهی

با او این همه اندوه شیرین است

و بی او زندگی تار است

و بی او زندگی پوچ و سیاه و سخت و غمگین است

قلبم هم چنان مرغان وحشی بال و پر می زد

و او این مرغ وحشی را صدا می زد

و از هستی جدا می کرد

تا در بی نهایت بال گشاید

و با او در سکوت آواز می خواندیم

و با او با نگاه فریاد می کردیم!

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه یکم تیر 1385  |
 ای رهگذر...
عبور ثانیه ها در گذر جاده ی عمر تلنگری است بر عابران که این رهذر نه جای ماندن است...

بلکه تنها معبری است برای عبور...

و آیا تا کنون دیده ای که عابری در راه رحل اقامت افکند؟

آن سوی دیده ها نوری است که هر روز و هر ساعت ما را به خود می خواند و این لبان خشکیده از التهاب ماست که برای لبیک گفتن در حسرت یک نگاه مانده است...

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه یکم تیر 1385  |
 ما موندیم و چهار سال انتظار...
ببخشید که یه خورده دیر دارم مطلبم رو می نویسم چون این قدر حالم گرفته شد که دیگه انرژی نوشتن نداشتم!راستش رو بخواهید به نظر من بچه های تیم ملی خیلی قشنگ بازی کردند اما بیاید قبول کنیم که بابا پرتغالی ها از ما خیلی قوی تر بودند و البته داور ببشید واقعا بی انصاف هم زورش از بچه های ما بیش تر بود!!! نه شما بگید خداییش رو بخواهید داورش اصلا عادل نبود. عشق این بود که کارت زرد بده! البته بیش تر دوست داشت دستش رو برای ایرانی ها بکنه توی جیبش... خدا می دونه چرا..!؟خب چند بار که شوت ها ی به اون خوبی وحید هاشمیان بد شانس! یا از بالا یا از کنار دروازه به بیرون رفت یاشاید هم  دروازه بان خوش شانس بود! محمد نصرتی هم که چندبار تیم را از خطر جدی نجات داد و حتی چند بار هم نزدیک بود که موقعیت خوبی رو برای گل ایجاد کنه که...اون هم بد شانس بود! نیمه ی دوم هم بعد از گل اول به خاطر بی عدالتی داور و یه خورده هم بد شانسی بچه های ما با یه دونه پنالتی دومین گل رو هم خوردیم. ضربه آزادی هم که فریدون زندی قصد داشت بکوبه توی آسمون! همون جایی خورد که می خواست!!!رسول خطیبی هم که آخرای بازی اومد توی زمین خیلی قشنگ بازی کرد و چند بار توپش از چند سانتی متری دروازه به بیرون رفت که این هم به خاطر بد شانسی اش بود !!! به هر حال خواست خدا بود اولش هم گفتم بچه های ما واقعا خوب بازی کردند اما بالاخره برانکو هم باید با فوتبال ایران خداحافظی کنه مگه نه.!!! ایران چهارشنبه با آنگولا بازی کنه که اگه از آنگولا هم ببازه دیگه معلوم می شه که بچه های تیم ملی باید یه چند سالی بشینن و یه مقدار تیم ملی رو تقویت کنن که اگه آبروی خودشون نشد لا اقل آبروی ایران رو حفظ کنن!!! وقتي داور سوت پايان بازي را زد، نگاه‌ها برداشته شد از مستطيل سبزي كه یه طرفش شادي پرتغال بود و طرف دیگه اش ديگرش ... حس تلخیه مگه نه؟

این هم عکساش خودت نگاه کن:


 ما که همش رو گذاشتیم به حساب بد شانسی بچه ها باید فقط دعا کنیم برای آبروی ایران هم که شده بابا سوم بشیم خب باشه تا چهارشنبه امیدوارم که اون روز براتون از این عکس ها بزنم:تا اون روز شیرین خداحافظ

|+| نوشته شده توسط یوسفی در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385  |
 گزارش تصویری از آنچه یک شنبه در آلمان گذشت...

منتظر شنبه می مونیم ببینیم که این تیم ملی تو بازی با پرتغال چه می کنه!

منتظر نوشته ام راجع به بازی ایران با پرتغال باشید.

|+| نوشته شده توسط یوسفی در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385  |
 مبار زه با بد حجابي بايد همه جانبه و عمدتا فرهنگي باشد

 رئيس فراكسيون زنان و خانواده مجلس شوراي اسلامي،فاطمه آلیا گفت: با توجه به ريشه‌هاي بد حجابي كه فرهنگي، ‌تربيتي، ‌اجتماعي، اقتصادي و سياسي است؛ مبارزه با بد حجابي نيز بايد همه جانبه و عمدتا فرهنگي باشد. وي گفت: متوليان فرهنگي و مسئولان قضايي كشور طي سال‌هاي اخير درباره ارزش اخلاقي حجاب بسيار بد عمل كرده‌اند و غفلت آنها عامل دامن زدن به پديده بد حجابي شده است.متوليان فرهنگ و آموزش حتي خانواده‌ها براي آگاه كردن نسل جوان ما نسبت به فرهنگ خود كوتاهي كرده‌اند. برخي جوانان فاقد اطلاع كافي از فرهنگ و هويت فرهنگي خود هستند و متوليان فرهنگي در برابر نفوذ فرهنگ‌هاي بيگانه برنامه ريزي اصولي و منطقي نداشته اند. بنابراين يك مجموعه عوامل بيروني و دروني زمينه‌ساز ترويج فرهنگ بدحجابي و بي توجهي به موازين ارزشي شده است. 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385  |
 تیم ملی فوتبال رفت آلمان!

 چه روزی بود اون روز که تیم ملی با بحرین بازی کرد. ایران با برد خودش تونست به جام جهانی راه پیداکنه! چند وقت پیش هم که آخرین بازی ها ی دوستانه ی خودش رو قبل از جام جهان انجام داد و بچه ها واقعا نشون دادند که آماده ی حضور در جام جهانی هستند. اول که تو بازی با کرواسی با بی انصافی 2-2 شدیم! چون خداییش رو بخواهید اون گلی که برهانی زد آفساید نبود! بعدم توی بازی با بوسنی اولاش بچه ها یه خورده بی توجه بازی کردند شاید هم به خودشون مغرور شده بودند که دو تا گل خوردند اما با گل هایی که واقعا تا لحظه ی آخر بازی ادامه داشت جبران کردند و تیم ملی با  نتیجه ی 5-2 با تماشاچیان خداحافظی کرد. اما اون چیزی که بیش تر از همه قبل از جام جهانی به بازیکن ها روحیه داد دیدار صمیمانه با دکتر احمدی نژاد بود که اگر شما هم بدونید چه خبر بوده با من هم عقیده می شوید. رئیس جمهور پس از توصیه های فنی  از دادكان پرسيد، قطر توپ چند سانت است؟ دادكان نمي دانست و بعد از برانكو، فركي، شاهرخي، عنايتي، كريمي، دايي و ساير بازيكنان پرسيد كه آنها هم پاسخشان منفي بود. احمدي‌نژاد با شوخي و خنده گفت: دايي فقط توپ و لباس فوتبال را مي‌فروشد و از اندازه آن خبر ندارد. آقای احمدي‌نژاد به نقش مهم روحيه داشتن در پيروزي بر حريف تاكيد كردند و گفتند: اگر بخواهيد از پاي مصدوم علي دايي هم كار مي‌كشيد و گل مي‌زنيد. اگر نخواهيد هم ممكن است ميرزاپور با آن قد و هيكل ورزشكاري به راحتي گل بخورد. همین موقع بود که ميرزاپور گفت: آن پنالتي‌هايي كه من در اردو از شما خوردم، واقعي بود و جداً نتوانستم بگيرم. وقتی كه علي دايي و علي كريمي پيراهن‌هاي قرمز و سفيد رنگ شماره 24 تيم ملي با نام احمدي‌نژاد را به رئيس جمهور دادند، احمدي‌نژاد به شوخي گفت: رنگ آبي آنرا نداشتين؟
 رئيس جمهوري
آخر هم با تك تك بازيكنان روبوسي و خداحافظي كرد و متناسب با هر كدام جمله‌اي روحيه بخش گفت. از جمله این که موقع خداحافظي با حسين كعبي، به دادكان گفت: اين بازيكن خيلي تند و تيز است. او را بايد در گوشه زمين بگذاريد تا مداوم برود و برگردد.
او به آندرانيك تيموريان گفت: ان شاء الله حضرت مريم و حضرت زهرا (س) كمكت خواهند كرد. آخر هم برانكو به خاطر اين ديدار از توجه ويژه رئيس جمهوري به تيم ملي و به ويژه توصيه‌هاي فني ایشون بسيار تشكر كرد و گفت: برايم بسيار جالب توجه بود كه اين همه از جزييات فوتبال آگاهي داريد.
 رئيس جمهو
ر آخر از همه هم  100 سكه تمام بهار آزادي به دادكان داد و گفت: اينها را ميان اعضاي تيم تقسيم كن. البته اين سكه‌ها فقط براي اين است كه بدانيد به ياد شما هستيم؛ هداياي جام جهاني سر جايش هست.

 

|+| نوشته شده توسط یوسفی در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385  |
 
 
بالا